تبليغاتX
شقایق .... - الو شقایق !

الو شقایق ! سلام
سلام خوبی؟
نه اصلا ! دیگه نمیخوام زنده بمونم .دیگه نمیخوام نفس بکشم .
آخه چی شده  ؟
شقایق؟
جانم بگو ؟
خوشبحالت که پدر و مادر خوبی داری که درکت میکنن که اینقدر رابطه خوبی با هم دارین
خوشبحالت که که خواهر برادری  که بخوان اذیتت کنن نداری
خوشبحالت که  برای خودت اتاق جدا داری و  .....
کاش میتونستم از این خونه برم
کاش میتونستم شب بیام خونه شما
کاش میمردم
لیلا؟
لیلا؟
داری گریه میکنی ؟حرف بزن ببینم چه اتفاقی افتاده ؟
درد من یکی دو تا نیست
اگه از خونه کوچیکمون که با 6 نفر ادم فقط یه اتاق داره بگذریم
میرسیم به خونه دلمون ، این خونه سرده تاریکه نمناکه غمناکه ، هیچکس به فکر اون یکی نیست ، با هم خواهر برادریما اما جز بی عدالتی در حق همدیگه کار دیگه ای نمیکنیم .درکم نمیکنن ، فقط به فکر خودشونن ، از محبت چیزی نمیفهمن ، کوچکترین اشتباه رو بزرگترین میبینن ، بخشیدن بلد نیستن ...
خلاصه نمیدونم چقدر با هم صحبت کردیم شاید حدود دو ساعت ، بالاخره تونستم یه کم آرومش کنم
......
وقتی که لیلا پشت سر هم میگفت خوشبحالت تموم تنم میلرزید ، شاید به خاطر اینکه بیشتر فهمیدم چقدر خوشبختم یه لحظه ترسیدم.ترسیدم از بار مسئولیتی که خدا برای این همه آرامش و خوشبختی رو دوشم گذاشته مسئولیتی که شاید گاهی من اونو به بازی گرفتم .
فوری بعد تلفن لیلا سجده شکر به جا آوردم به خاطر همه شادی و خوشبختی که خدا تو زندگیم گذاشته و شاید خودم کمتر دیدمش ....شکرلله شکرلله شکرلله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 1:9  توسط .  |