بخت از دهان یار نشانم نمی دهد دولت خبر ز راز نهانم نمیدهد
قبل از بریدن کیک رفتم سراغ اشکان .
وقتی حرف میزد با تمام وجود میخواستم بغلش کنم و ببوسمش. اینقدر محکم تا اشکش در بیاد.
از بس ماشاءالله این بچه نازه .
میگم اشکان بخند تا ازت عکس بگیرم از ته ته ته دلش میخنده ...بهش حسودیم شد .که چقدر ساده و بی تکلف میخنده و دل همه رو با خنده هاش شاد میکنه .!
در تمام مدتی که داشتم با بچه ها سر و کله میزدمو و ازشون عکس میگرفتم به معصومیتی که داشتن فکر میکردم .معصومیتی که الان هست و اما شاید فردا ......
بگذریم:اما اشکان جان ، شقایق :
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صدتا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب بی قرار با یه حس بی قرار کوچک
فقط میخواد بهت بگه(( تولدت مبارک))
پ.ن: هر سه تای این پست ها به هم مربوطن هرکسی حوصله کرد همشو بخونه اگرم نداشت اصلا نخونه .