|
|
|
|
|
بخت از دهان یار نشانم نمی دهد دولت خبر ز راز نهانم نمیدهد قبل از بریدن کیک رفتم سراغ اشکان . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 1:21 توسط .
|
|
||
|
|
|
|
|
جز دلم کاو ز ازل تا بابد عاشق رفت جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند صبح:(سر میز صبحانه) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 1:16 توسط .
|
|
||
|
|
|
|
|
وانگهم در داد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 1:3 توسط .
|
|
||
|
|
|
|
|
بی معرفت مباش که در من یزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند خیلی وقتا از خودم پرسیدم که وظیفه من تو این دنیا چیه ؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 4:34 توسط .
|
|
||
|
|
|
|
|
چه گویمت که زسوز درون چه می بینم زاشک پرس که من نیم غماز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386ساعت 3:5 توسط .
|
|
||
|
|
|
|
|
حرفای لیلا نکات خوبی رو بهم گوشزد کرد : پ.ن3:این حرفا کلی بود شاید بهتر باشه بعدا یه کم بازترش کنم .خوشحال میشم شما هم اگه نظر یا تجربه ای در این زمینه دارین بگین تا ما هم استفاده کنیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 1:11 توسط .
|
|
||
|
|
|
|
|
الو شقایق ! سلام |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 1:9 توسط .
|
|
||
|
|
|
|
|
بوجه مرحمت ای ساکنان صدر جلال ز روی حافظ و این آستانه یاد آرید
بالاخره با وجود مشغله زیاد نوشتنو شروع کردم . نوشته هام سیر مشخصی نداره . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 9:23 توسط .
|
|
||